تبليغاتX
من و شاپرک و خدا

من و شاپرک و خدا

سلام بر حسین(ع) و مهدی فاطمه

سلام خدای بزرگ و مهربان

 

تو مرا بزرگ آفریده ای

آنقدر بزرگ که قسمتی از وجود خدایی خود را در من دمیده ای

بزرگم آفریده ای تا بزرگی کنم

تا با دیدنم به خدایی خود ببالی

و بر فرشتگان درگاهت فخر فروشی کنی

ومن ...


نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:27 توسط سيف اله دميرچي|

سلام بر مهربان بی همتا

...به راستی ما با این ضمیر خدادادی پاک وجودمون چه می کنیم

روح دمیده شده ای از خدای مهربون

همون که باعث میشه ما اشرف مخلوقات باشیم

همون که باعث حسادت همه آسمونی ها

نسبت به این آفریده زمینی خدا شده

آری روحی که از وجود خدای بزرگه

و باعث برتری انسان بر همه موجودات دیگه است

من با این امانت مقدس چه کردم و...

 

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:9 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدای مهربون

زود به زود دلم هوای تو می کند آقا

زود به زود دلم برای تو تنگ می شود آقا

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:3 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدای مهربون

چه ساده و بی ادعا می آییم

با غریبانه ترین شکل ممکن

با اشک و گریه

با چشمانی بسته

به همین راحتی به دنیا ی پر هیاهو وارد میشیم

جایی که پیچ و خم هاشو نمی شناسیم

هیچ شناختی از نامردی ها و نامرادی هاش نداریم

مایی که آفریده آفریننده بی همتا هستیم

پاک و منزه به زمین پا میذاریم

چه میکنیم با خودمون و این ضمیر پاک خدادادی... 

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 9:26 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدایی که مهربانی هایت همیشگی است

...ممنون که اجازه دادی کربلای عشق رو ببینم

وآرزو به دل از دنیا نرم

سرزمینی که بوی غربت و نامردی

در کنار عطر جاودان وفای یک سقای بی نظیر

یه جورهایی تثبیت کننده همه تجسم های گذشته ماست

حس آرامشی خاص توی حرم سالار شهیدان

چه قدر لذت بخشه خوندن

سقای دشت کربلا ابالفضل ابالفضل  ....

سینه زنی واشک در حرم قمر بنی هاشم

لحظه تحویل سال کنار ضریح شش گوشه بودن

وای خدای من

شکر این روزی وسیع که نصیبم کردی

از من بر نمیاد

...

 

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 10:42 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدای بی نظیر

ممنونم خدای حسین (ع)

ممنونم که توفیق دادی لحظه تحویل سال

کنار شش گوشه عشق باشم

کنار ساقی دشت کربلا

خواب بودم یا بیدار نمیدونم

یقین دارم که بودم

چقدر زیباست بین الحرمین

چه دلرباست ضریح ابوالفضل العباس(ع )

 چه جلا دهنده است حرم ابا عبدلله الحسین

خدایا شکرت که کربلا رو دیدم و ...

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 11:39 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدای خوبم

بی تاب بر از همیشه ام

در پای عشق تو نشسته ام

در عهدی که با تو  بسته ام

تا ابد تا قیامت ایستاده ام

با همه مهربانی ها و بزرگی هایت

به دنبال من آمده ای؟

دستم گرفته ای؟

چرا اینقدر دلخسته ام

خسته ام ای نازنین من

مدتهاست که نشانه ای ندیده ام

خستگی ها یم را

با علامتی

یا نشانه ای

هر طور که می دانی قلبم را که مالا مال از عشق توست

تویی که یقین دارمت

تویی که می دانمت

هر چند که نمی شناسمت....

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 15:11 توسط سيف اله دميرچي|

به نام خدای مهربون

هر وقت اسم ازمون و امتحان میاد

استرس و دلهره همه وجود آدمو در بر میگیره

چندین شب بیدار موندن و درس خوندن

برای گرفتن نمره قبولی

بعضی ها هم

برای نمره عالی خوب روزهای بیشتری رو وقت میگذارن

راستی دلواپسی کار نامه گرفتن رو یادتونه؟

چه قدر برای آزمون واقعی و بزگمون وقت میذاریم ؟

چقدر دلهره نمره قبولی داریم؟

چقدر مهمه که نمره عالی بگیریم؟ و...

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:14 توسط سيف اله دميرچي|

سلام به خدای بزرگ و مهربون و صبور

سخت شده نوشتن

نوشتن از روزگاری که خوب یا بد

غلط یا درست

من هم یکی از اجزائ تشکیل دهنده اش هستم

روزهایی که هر روزش پر از اخبار و هنرنماییهای جدید

از به ظاهر هنرمندان این مملکته

خدایا چی به سر این جماعت اومده

به ظاهر هنرپیشه متفکر کشور ما

همه مشکلات سینمای ما رو

بوسیده نشدن بوسیله مردها بیان میکنه و

احتمالا با بوسیده شدنشون بوسیله اون مرد مجری خارجی

همه مشکلات ایشون مرتفع شده

یاهنر ماییهای اون به ظاهر هنر پیشه ولی

در باطن رقاصه و....فرنگ رفته که دیگه جای خودش

راستی آخرین قسمت شوق پروازو دیدید؟

زیارت خداییه شهید بابایی رو چی؟

دیدیم؟

داستان بود ؟قصه بود؟قهرمان بود ؟پهلوان بود ؟

براستی چی بود این شهید بابایی؟

شهید همت

شهید باکری

شهید ستاری

اینا همه فیلم و قصه بودن؟

یا نه آدمهای ساده ای مثل همه ما بودن

که یه جایی درست تصمیم گرفتن؟

تصمیم به ذوب شدن در خدا؟

نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 11:39 توسط سيف اله دميرچي|

سلام خدای مهربون و بی همتا

آب نطلبیده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

مدتیه که به رفتارهای روزمره جامعه امروزمون فکر میکنم

ارتباطها و نوع نگرش آدمهای دورو برم

یه جورهایی تجارتی شده این برخوردهای ما

حتی برای محبت کردن هم حساب دو دوتا داریم

برای احترام گذاشتن هم همینطور

راستی وقتی میشه با یه لبخند یا 

یه رفتار و برخورد خوب

باعث احساس رضایت و شادی برای اطرافیان

یا حتی رهگذرانی که هر روز غرق در افکار ومشکلهای روزمره شون

از کنار ما رد میشن بشیم  چرا نه

واقعا چرا اگه یکی میخواد ازمون سبقت بگیره تمام تلاشمون رو میکنیم که مانعش بشیم

تا حالا چند بار به راننده ای که از پارک میخواد بیاد بیرون

راه دادیم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 10:59 توسط سيف اله دميرچي|


آخرين مطالب
» مهربان
» شاپرک 16
» شاپرک15
» شاپرک 14
» شاپرک13
» شاپرک 12
» شاپرک 11
» شاپرک10
» شاپرک 9
» شاپرک 8

Design By : Pichak